من و تنهایی : بلوچستان

 

من و تنهایی : بلوچستان


من

آن ساعت که مرا در قبر سر نوشتم خواهند گذاشت


بعد از آن دو آشنای افسانه ایی آمدندو رفتند


من میمانم و تنهایی و تاریکی


به اطرافم نگاه میکنم یکی دارد می آید


چه بوی خوشی دارد


لبخند زنان می آید


می گوید مترس من آینه عمال نیک توام


در دستش هست گردنبندی


می اندازد به گردنم


جنسش از مروارید های سفید


دست می برم نگاهش کنم


پاره می شود گردنبندم


و من ناراحت آن دوست می گوید


ناراحت مباش بیا جمعاشان کنیم


هنوز چند مهره جمع نگرده


می گویند بلند شوید برای قیامت


و من از خواب بلند می شوم


آه چه خواب خوشی

ای کاش باشد این سرنوشتم

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/٢٧ - بنده خدا

می نویسم تا هستم

هر روز در افکار مه گرفته خود


تصمیم می گیرم برای ترک این دنیای خاکی


آخر دل  من دیگر جایی برای این آدمیان نقاب زده نیست


چند سالیست با این حال زندگی می کنم


هر روز صبح در آینه نگاه می کنم خود خودمو


خودمو کول می زنم به مثل این آدم ها


و بعد می زنم نقابی سرد


هر روز یک نقابی نو


گاهی خندان


گاهی بی تفاوت


گاهی .....


این شده زندگی من


از دار این دنیای پوچ


فقط مونده برام همین نوشته های پوچ


یکی می خونه و می خنده به ریشم


که ای بابا داره دنیا دیوانگانی به مثل او


و من باز می نویسم تا باشم


چون یک روز من دیگر نیسم تا بنویسم


تا آن روز برای دل خود می نویسم

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/٢٥ - بنده خدا

دیدن تو

در خانه تاریکم چراغی باید روشن کرد

شاید روزی اگر گذرت  از

همین حوالی افتاد

بدانی هنوز زنده ام

 فقط برای سلامی

بیایی

 و من

دوباره تو را ببینم

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/٢٢ - بنده خدا

و من باز

در این شهر غبار آلود

در گیرو دار دلان بی احساس

از پس دیوار زمان می گذرم شاید تو

آن سوی دیوار باشی منتظر

چشم خیره می مانم

تا شاید نشانی از تو بیابم

و جز سراب چیزی نمی بینم

و من باز می گذرم

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/٢٢ - بنده خدا

فقط واسه تو

تو نمی دونی چه می کنی با من

وقتی که بوی تو را حس میکنم

نمی دونی چه میشم

وقتی چشمم لب سرخ زیبای تو را میبیند

همه روزهایم فدای تو

فقط رد شو تو از کنارم

نمی دونی که هر روز صبح

به شوق دیدار تو ظلمت شب را می گذرانم

چشم های زیبایت را از من مگیر

که دیوانه آن نگاهم

مگر من از این بودنم چه می خوام

جز با تو بودن فقط چند لحظه

اگر تو نباشی من با آینه نگاه نمی کنم

چون تو را آن سوی آینه خیال می کنم

من همه شعرای عاشقانه

رو فقط واسه تو از بر کردم

هر شب من ترسیم می کنم چهره زیبایت را

با ستاره ها

چون من عاشقتم ای عزیز

بدون جز این نیست حسی

اگر هست فقط واسه تو

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/۱۳ - بنده خدا

یاد تو

یاد تو

و دیدن سرخی غروب

مرا به یاد

آمدن شب می اندازد

که باز غصه هایم می آیند

و مرا به کوشه ای می برد

ولی تو کنارم باشی

با هم نذاره گر غروب باشیم

غصه ای نیست که به قلبم فشار آورد

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/٩ - بنده خدا

غم ها

در دل من آشیانه کرده غم

و مادر غم هر روز برایش از این دنیای خاکی

غمی تازه می آورد

و هر روز بزرگتر می شود

دل کوچک من

دیگر جایی برای او ندارد

به دنبال جایی هستم

که غم هایم را پرواز دهم

ولی جایی را نمی یابم

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/۸ - بنده خدا

جای او

یکی زد به پشتم و گفت
دلت را صاف کن
سخنی دارم
و من در جوابش
چند وقیست به دنبال دلم هستم
اگر یافتی
بگویش جایش در اتاق تنهایی وجودم
خالیست
او رفت
و من ماندم و تنهایی

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/٧ - بنده خدا

پنجره

از پنجره اتاقم

هر روز نظاره گرم

از گذشت روز و شب

آمدن کنجشگک کناره پنجره

رد شدن آدمیان

غرق در افکار خود

چه زیباست هنگام باران

نشستن قطرات باران بر روی شیشه

و وزش باد

در بهار نسیمی خنک

در تابستان گرما

در پاییز و زمستان سرما

را کنار پنجره حس می کنم

چه حس خوشایندی دارد

وقتی باد بوی غذا را

از کوچه به اتاق تنهایی من می آورد

و تلنکری به خیال پریشانم

زندگی جاریست

به مانند باران

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/۳ - بنده خدا

بدون شرح

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:

«برلین فوق‌‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏‌کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم، در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می ‏شوند».

مدتی بعد نامه‏‌ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برای او رسید:

«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/۳ - بنده خدا